عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

260

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : تيزبين‌تر از زرقاء جوّ هستم زيرا چون دو چشم من بنگرند ، علم من بدانها پيشى مىگيرد . و اين زرقاء زنى بود از جديس كه از فاصلهء سه روزه راه مىديد . هنگامى كه جديس ، طسم را كشت مردى از طسم درآمده پيش حسان بن تبّع رفت و او را برآغاليد و به جنگ تشويق كرد . پس حسّان با سپاهى انبوه آهنگ جنگ با جديس كرد . هنگامى كه او در فاصلهء سه روزه راه بود ، زرقاء به پشت بام بر شد و به سپاه نگريست ، امّا حسان فرموده بود كه هر مرد از لشكريان شاخهء درختى با خود بردارد تا آمدن سپاه بر زرقاء پوشيده بماند . زرقاء چون شاخه‌هاى درخت را در حال جنبيدن و حركت ديد به كسان خود گفت : ندانم درختان به سوى شما مىآيند يا حمير چيزهايى را برداشته ، خرامان آهنگ شما دارند . مردم سخن او را باور نكردند و به هيچ گونه بسيج و آمادگى دست نيازيدند . زرقاء گفت : سوگند مىخورم به خداوند كه مردى را مىبينم كه شانه‌اش را به دندان مىگزد يا كفش خود را پينه مىكند . باز سخن او را باور نكردند ، تا اينكه سپيده دم حسّان بر آنها تاختن آورد و همه را نابود كرد . در آن ميان زرقاء را دستگير كرد و چشمان او را شكافت در كاسه چشم وى رگهاى سياه از سرمه يافت . اعشى در شعر خود آن را ياد كرده و گويد : ما نظرت ذات أشفار كنظرتها « 1 » * حقّا كما نظر الدّبسىّ إذ سجعا قالت أرى رجلا فى كفّه كتف * أو يخصف النّعل لهفى أيّة صنعا يعنى : زرقاء آن زن تيزبين به حق چنان ننگريست كه كبوترى به هنگام آواز خواندن مىنگرد . او گفت مردى را مىبينم كه كتف خود را در دست گرفته و نيز مىبينم مردى را كه كفش خود را پينه مىكند ، حيرانم كه چه مىكند ؟ ! . . . زغب الحسن . صاحب بن عبّاد نخستين كسى بود كه موهاى نرم رسته بر چهرهء پسر را

--> ( 1 ) - متن : كما نظرت . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم ( م ) .